سنگ یا قلب؟
امیدوارم سر قبرم حداقل یک نفر گریه کنه!!!!

میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود
” فرد ” آن یک نفر است که وقتی زوج ها با هم میروند،
او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد …

.

.

.

.

.

تنهایى راه رفتن سخت نیست … !
ولى وقتى ما این همه راهو با هم رفتیم ،
تنهایى برگشتن خیلى سخته …

.

.

.

.

.

.

از زیـر سنـگ هم کـه شده پـیدایم کـُن
مـدت هاست که تـنهـایی هـای مـرا
دست هـای جـستجوگـری لـمس نکـرده انـد

 

 

+ جمعه 19 مهر 1392 ساعت 12:19 توسط eshgh6 ارسال نظر(1)

طناب را به گردنم آویختند...

گفتند:آخرین آرزویت؟؟

گفتم دیدار یار..

گفتند:خسته است!

تاصبح طناب دار تو را میبافت...!!!

 

+ دوشنبه 25 شهریور 1392 ساعت 18:31 توسط eshgh6 ارسال نظر(9)

 

چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتی کاه می‌ماند
برای بادها…

.

.

.

.

.

آن گاه که در آغوش تـــــو بود . . . فرشتـــه اش میخواندے
حــــــــــالا که در آغوش دیگریست . . . فـــــــــاحشہِ ؟

.

.

.

.

.

وقتى با یک دست
 نقاب هایشان را نگه داشته اند
و با دست دیگر
کلاه بر سرم مى گذارند
انتظار زیادیست
که بخواهم نوازشم کنند…!

 

+ چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت 12:48 توسط eshgh6 ارسال نظر(22)

این روزها در خودم به دنبال یک کلیک راست میگردم
تا از خودم یک copy بگیرم و کنار خودم paste کنم…
شاید از این تنهایی خلاص شدم…
.

.

.

.

.

نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد
و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
” تنهاییـــــم را ” . . .

+ چهارشنبه 09 مرداد 1392 ساعت 17:03 توسط eshgh6 ارسال نظر(14)

این روزهایم به تظاهر می گذرد

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیالی

...به شادی

...به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست

...اما

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش 

 

می دانم که چقدر دلتنگم شده ای

و چه سخت به خود می قبولانم

که این می دانم هایم

چیزی جز خرافات عاشقی هایم نیست

+ چهارشنبه 26 تیر 1392 ساعت 19:03 توسط eshgh6 ارسال نظر(19)

چقـــدر کم توقع شده ام ….

نه آغوشت را می خواهـــم ، نه یک بوســـه نه حتـــی بودنت را …

همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است…

مرا به آرامش می رسانــد حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان..

+ چهارشنبه 26 تیر 1392 ساعت 18:49 توسط eshgh6 ارسال نظر(7)

چقدر بده که مجبور بشی محبت رو گدایی کنی!!!

و از این بدتر اینه که اونی که ازش گدایی میکنی ابرو بالا بندازه و بگه :«بعدا صحبت میکنیم

الان حوصله ندارم...!!!»

+ دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 11:57 توسط eshgh6 ارسال نظر(0)

         رفـتــــم امــا
لحظه هایم بی تو دیگر سر نشد
حالا برگشته ام
تا دوباره آرام فریاد بزنم
نبودن هایت را ...

.

 .

.

.

.

.

.

.

ببـــیــــــن ..
این اسمش دلــــــه !
اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی ..
اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه
میشد مغــــــــز !
دلـــــه ..
نمی فهمــــــه … !

میفهمی ؟

 

 

 

 

 

 

 

+ شنبه 22 تیر 1392 ساعت 15:45 توسط eshgh6 ارسال نظر(2)

گاهی وقتها دلم میخواهد بگویم: من رفتم ؛ باهات قهرم ، دیگه تموم!

دیگه دوستت ندارم …..

وچقدر دلم میخواهد بشنوم: کجا بچه لوس !؟ غلط میکنی که میری …..

مگه دست خودته ؟ رفتن به این راحتی نیست !

اما …. نمیدانم چه حکمتیست که آدمی

همیشه اینجور وقتها میشنود : به جهنم … !!!

+ شنبه 22 تیر 1392 ساعت 15:38 توسط eshgh6 ارسال نظر(4)

متــــــــاسفم…

 

نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست…

 

نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم….

 

متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را….

 

از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….

 

تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم….

+ شنبه 22 تیر 1392 ساعت 15:04 توسط eshgh6 ارسال نظر(1)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران