سنگ یا قلب؟
امیدوارم سر قبرم حداقل یک نفر گریه کنه!!!!

ناراحت نشو اگه کسی یه نفر دیگه رو به تو ترجیح داد،
چون تو نمیتونی یه میمون رو متقاعد کنی
که عسل شیرین تر از موزه !

.

.

.

.

ﺍﮔـﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﻴﮑﻨﻢ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻦ ﺣــــــﺮﻑ ﻭﺍﺳـﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻧﺪﺍﺭﻡ …
ﺣﺮﻓﺎﻡ ﺑـــﻪ ﺳﺎﻳﺰ ﮔﻮﺷﺖ ﻧﻤﻴﺨﻮﺭﻩ
ﺟـــــــــــــﺭ ﻣﻴـــــﺨﻮﺭﯼ …

.

.

.

میخوام اون سیبِ قرمزِ بالای درخت باشم در دورترین نقطه …
دقت کن !
رسیدن به من آسون نیست ؛
اگر همتشو رو نداری ، آسیبی به درخت نزن !
به همون سیب های کرم خورده ی روی زمین قانع باش !

 

+ سه‌شنبه 12 آذر 1392 ساعت 20:32 توسط eshgh6 ارسال نظر(6)

دنبال کلاغی میگردم تا قارقارش را به فال نیکــــ بگیرم وقتی قاصدک ها همه لال اند....

 

 

 

 

 

 


 

 

بعضیا هم مثه این دیوارای تازه رنگ شده میمونن ؛
فقط هستن ولی نمیشه بهشون تکیه کرد ،
اگرم تکیه کنی سر تا پای خودتو کثیف کردی …

 

 

 

تقصیر برگ ها نیست
آدم ها همینند!
نفس می دهـــــــی
له ات می کنند…

 

 

+ پنج‌شنبه 16 آبان 1392 ساعت 13:22 توسط eshgh6 ارسال نظر(5)

میان این همه مفاهیم پیچیده ریاضی تنها حکایت اعداد فرد را خوب آموخته بود
” فرد ” آن یک نفر است که وقتی زوج ها با هم میروند،
او باید یک تنه جور تنهایی اش را بکشد …

.

.

.

.

.

تنهایى راه رفتن سخت نیست … !
ولى وقتى ما این همه راهو با هم رفتیم ،
تنهایى برگشتن خیلى سخته …

.

.

.

.

.

.

از زیـر سنـگ هم کـه شده پـیدایم کـُن
مـدت هاست که تـنهـایی هـای مـرا
دست هـای جـستجوگـری لـمس نکـرده انـد

 

 

+ جمعه 19 مهر 1392 ساعت 12:19 توسط eshgh6 ارسال نظر(1)

طناب را به گردنم آویختند...

گفتند:آخرین آرزویت؟؟

گفتم دیدار یار..

گفتند:خسته است!

تاصبح طناب دار تو را میبافت...!!!

 

+ دوشنبه 25 شهریور 1392 ساعت 18:31 توسط eshgh6 ارسال نظر(9)

 

چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
مشتی کاه می‌ماند
برای بادها…

.

.

.

.

.

آن گاه که در آغوش تـــــو بود . . . فرشتـــه اش میخواندے
حــــــــــالا که در آغوش دیگریست . . . فـــــــــاحشہِ ؟

.

.

.

.

.

وقتى با یک دست
 نقاب هایشان را نگه داشته اند
و با دست دیگر
کلاه بر سرم مى گذارند
انتظار زیادیست
که بخواهم نوازشم کنند…!

 

+ چهارشنبه 30 مرداد 1392 ساعت 12:48 توسط eshgh6 ارسال نظر(22)

این روزها در خودم به دنبال یک کلیک راست میگردم
تا از خودم یک copy بگیرم و کنار خودم paste کنم…
شاید از این تنهایی خلاص شدم…
.

.

.

.

.

نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیـم
دلم که میگیرد، آغوشش را بـــاز می کنـــــد
و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!
” تنهاییـــــم را ” . . .

+ چهارشنبه 09 مرداد 1392 ساعت 17:03 توسط eshgh6 ارسال نظر(14)

این روزهایم به تظاهر می گذرد

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیالی

...به شادی

...به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست

...اما

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش 

 

می دانم که چقدر دلتنگم شده ای

و چه سخت به خود می قبولانم

که این می دانم هایم

چیزی جز خرافات عاشقی هایم نیست

+ چهارشنبه 26 تیر 1392 ساعت 19:03 توسط eshgh6 ارسال نظر(19)

چقـــدر کم توقع شده ام ….

نه آغوشت را می خواهـــم ، نه یک بوســـه نه حتـــی بودنت را …

همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است…

مرا به آرامش می رسانــد حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان..

+ چهارشنبه 26 تیر 1392 ساعت 18:49 توسط eshgh6 ارسال نظر(7)

چقدر بده که مجبور بشی محبت رو گدایی کنی!!!

و از این بدتر اینه که اونی که ازش گدایی میکنی ابرو بالا بندازه و بگه :«بعدا صحبت میکنیم

الان حوصله ندارم...!!!»

+ دوشنبه 24 تیر 1392 ساعت 11:57 توسط eshgh6 ارسال نظر(0)

         رفـتــــم امــا
لحظه هایم بی تو دیگر سر نشد
حالا برگشته ام
تا دوباره آرام فریاد بزنم
نبودن هایت را ...

.

 .

.

.

.

.

.

.

ببـــیــــــن ..
این اسمش دلــــــه !
اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی ..
اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه
میشد مغــــــــز !
دلـــــه ..
نمی فهمــــــه … !

میفهمی ؟

 

 

 

 

 

 

 

+ شنبه 22 تیر 1392 ساعت 15:45 توسط eshgh6 ارسال نظر(2)
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران